روایت امام حسین و یارانش در عاشورا
1- عقل و منطق 2- توجه به كاربرد دنيوي دين 3- توجه به كليت دين
فصل اول: كليات
فصل اول كتاب با طرح اين مسأله آغاز ميشود كه انگيزه اصلي و اصيل از اقدام به اين قيام بيبديل چه بوده است؟ براي جواب به اين سوال نگارنده نظريهاي مطرح نكرده است بلكه درصدد برآمده است با طرح مسأله به جستجوي پاسخها و راهحلهاي انديشمندان مسلمان بپردازد و با تبيين نظريات ايشان، گامي در جهت شناساندن قيام عاشورا و تنوير اذهان در تحليل درست و همهجانبه از آن بردارد. كتاب براي انجام اين كار رهيافتهاي مختلف علما را مورد بررسي قرار داده و محتاطانه رهيافتهاي ارجح را مطرح ميكند ولي با اين حال قضاوتهاي نهايي را برعهده خوانندگان ميگذارد.
پس از طرح مسئله، پيشينه تحقيق مطرح ميشود. همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد تاكنون كتابي منتشر نشده است كه حاوي نظريات مختلف گروه انديشمندان درباره قيام عاشورا باشد البته در مورد عاشورا كتب فراواني نگاشته شده است و در تعدادي از آنها علاوه بر رهيافت نويسنده، به برخي از رهيافتهاي ديگر نيز اشاره شده است؛ از جمله اين آثار كتاب «حسين بن علي عليهالسلام را بهتر بشناسيم» نوشته آيتالله يزدي است كه در بخشي از آن به برخي نظريات ديگر بويژه نظريات منفي مستشرقان اشاره شده است. مقاله صالحي نجفآبادي در كنگره امام خميني(ره)، تحت عنوان تطبيق قيام امام حسين عليهالسلام با موازين فقهي حاوي نظريات مطروحه در اين باب و تطبيق اين نظريات ميباشد. اما فقط دو نگرش كلي، «قيام براي حكومت» و «قيام براي تعبد و رسيدن به شهادت» در آن مورد بحث واقع شده است همچنين در كتاب «بررسي و تحقيق پيرامون نهضت حسيني» نوشته سيدعلي فرخي اشاراتي به برخي رويكردهاي مختلف درباره عاشورا شده است ولي هيچكدام از موارد فوق به صورت مبسوط و تفصيلي و بوسيله روشهاي علمي تدوين نشدهاند و در بر دارنده هدف مولف اين كتاب نيستند.
در پايان اين فصل مولف نظر خود را در اين باب چنين بيان ميكند كه هدف امام عليهالسلام در قيام خونينش همانا اصلاح دين، احياي آن و بازگرداندن جامعه به اصول اوليه اسلام است.
فصل دوم: نظريات سياسي و حكومتي
در اين فصل نظريات كساني كه به عاشورا از منظر جامعهشناسي نظر كردهاند و هدف اصلي قيام را حكومتخواهي براي انجام اصلاحات در دين و امور جامعه دانستهاند بررسي شده است. نويسنده توضيح دو نكته مهم را براي درك بيشتر نظريات گروه فوقالذكر ضروري ديده است:
1- ضرورت حفظ تعادل جوانب گوناگون دين از طريق حفظ نظم سياسي جامعه
2- شكلگيري همه جوانب اجتماعي از قبيل فرهنگ، اقتصاد و... با توجه به قدرت سياسي
مؤلف نظريات حكومتي در مورد عاشورا را بر دو دسته تقسيم كرده است:
1- ديدگاهي كه در آن اعتقاد به براندازي اصل حكومت و جايگزين كردن
حكومتي مبتني بر عدل و داد است. از اين گروه ميتوان به سيدمرتضي، شيخ
مفيد و امام خميني(ره) اشاره كرد.
2- ديدگاهي كه اصل حكومت را قابل
دفاع مي داند و هدف امام را ايجاد اصلاحات در حكومت ميداند. ابوالاعلي
مودودي (سنيمذهب) چنين نظري دارد.
اولين انديشمندي كه مولف نظريه او را بررسي ميكند سيد مرتضي علمالهدي است. از ديدگاه وي چون شرايط پيروزي براي امام مهيا ميشود اقدام به قيام ميكند تا از طريق دستيابي به حكومت و اجراي صحيح احكام اسلامي هم به بشريت خدمت كند و هم دين جدش را اصلاح نمايد.
نظريه ابنخلدون مبتني بر نظريه عصبيت وي ميباشد. وي با آنك تمام شرايط رهبري را در امام حسين عليهالسلام ميبيند ولي علت ناكامي قيام وي را بياعتنايي به عصبيت قومي و عدم برخورداري از شوكت و نفوذ اجتماعي ميداند. هبهالدين شهرستاني، طه حسين، شيخ علايلي، امام خميني(ره)، سيدهادي مدرسي، علامه عسكري و صالحي نجفآبادي انديشمندان ديگري هستند كه نظريات سياسي- حكومتي آنها در اين فصل مورد بررسي قرار گرفته است. با اشاره كوتاهي به نظريه امام خميني(ره) اين فصل را پشت سر ميگذاريم. امام(ره) معتقدند كه امام حسين عليهالسلام اساساً براي اين قيام كردند كه حكومت را بدست آوردند و با استفاده از آن اصلاحات بنيادي را پيريزي كنند و به اهميت عدالت و نقش آن در تشكيل حكومت اسلامي از سوي امام حسين عليهالسلام تاكيد فراوان دارند.
فصل سوم: نظريات اجتماعي
كساني كه تحليل جامعهشناختي از اين قيام دارند بدنبال دستيابي به مواردي هستند كه بتوانند از قضيه عاشورا استفاده كاربردي برده و آن را راهنما و راهگشاي زندگي مسلمانان قرار دهند. در متون جامعهشناسي، دين يك نهاد اجتماعي محسوب ميشود كه يكي از كاركردهاي اساسي آن دادن معنايي از اجتماع به جامعه و تحكيم روابط اجتماعي است. با عنايت به اين رهيافت است كه عاشورا در تحول بخشيدن به حركتها و انسجام دادن به جوامع كارگشا ميشود (همچون تاثير آن بر جوامع شيعي در طول تاريخ)
در اين فصل نگارنده نظريات ابوعلم، جلال الدين همايي، خالد مجد خالد، سيد محسن امين، سيد حسين محمد جعفري هندي، دكتر شريعتي، شهيد مطهري و شيخ محمد شمسالدين را مورد بررسي قرار ميدهد كه ما به خلاصهاي از نظريات دكتر شريعتي بسنده ميكنيم. نظريه وي را در حوزه جامعهشناختي ميتوان ابزاري و ايدئولوژيكي دانست چه او بدان قصد به عاشورا پرداخته است كه آن را وسيله دميدن روح انقلاب در كالبد مردم ايران و حتي جهان اسلام قرار دهد تا از آن طريق به دين رنگ اجتماعي بزند، آن را پويا سازد و مردم را بدان وسيله به پويايي و تحرك وادارد. دكتر شريعتي دو اصل را ارائه ميدهد كه مدعي است بدون توجه به آنها نميتوان درك درستي از عاشورا بدست آورد: 1- اصل وراثت، وي حسين عليهالسلام را وارث رسالتي ميداند كه خداوند براي بندگان صالح خود از آدم عليهالسلام تا خودش در نظر گرفته است. 2- درك مفهوم شهادت. شريعتي شهادت را آميزهاي از يك عشق گذرا و يك حكمت عميق و پيچيده ميداند و وسيلهاي كه اگر در اختيار كسي قرار گيرد و شرايط مناسب فراهم گردد ميتواند بهرههاي زيادي از آن ببرد.
فصل چهارم: نظريات تاريخي- قومي
در اين فصل نظريات انديشمنداني مورد بررسي قرار ميگيرد كه در تحليل عاشورا به بررسي ريشههاي اصلي اختلاف خاندان بنيهاشم و بنياميه پرداختند. از اين ديدگاه فرزند بنياميه و هاشم به هيچوجه با هم صلح نكردند و فقط مدت كوتاهي با ظهور پيامبر صليالله عليه و آله اين اختلاف به ظاهر فروكش كرد. در اين نگرش مدارك اصلي اسناد تاريخي هستند و به متون ديني پرداخته نميشود. قضاوت اكثريت كساني كه از اين منظر به قيام عاشورا پرداختهاند اين است كه اختلاف اين دو در پيروي گروه اول از حق و حقانيت و حاكميت دين و باطل دانستن دين از سوي گروه ديگر بوده است كه در آن صورت انگيزه و فلسفه قيام اباعبدالله در واقع احياي حق و امحاي باطل محسوب ميشود. از جمله كساني كه از اين منظر به حادثه كربلا نگريستهاند ميتوان به عباس محمود عقاد (استاد ادبيات عرب در مصر) و دكتر شهيدي اشاره كرد.
فصل پنجم: نظريات عرفاني
در اين فصل ديدگاه عرفا در مورد واقعه عاشورا مورد برسي قرار ميگيرد. غالباً عارفان از چشم خدا به دنيا مينگرند و از اين جهت جز زيبايي در پديدههاي عالم و جز امتحان الهي در وقايع مربوط به انسانها چيزي احساس نميكنند. عارف صحنه هستي را تجليگاه ظهور الهي ميداند و از وسيلهاي استفاده ميكند تا به تماشاي حضور الهي بپردازد و فارغ از همه چيز در فكر و انديشه وصال با حق تعالي است. او بهترين راه وصل و لقا را شهادت ميداند چرا كه پسنديده جانان است. امام حسين عليهالسلام نيز در موقعيتي قرار گرفتند كه بهترين نوع مرگ برايشان فراهم شد و همواره در طول حركت شكرگزار اين نعمت الهي بودند. از جمله كساني كه عاشورا را از منظر عرفاني مورد ارزيابي قرار داده و با اين كار شاهدي چون عاشورا براي حقانيت طريقت خود ارائه كردهاند ميتوان به سنايي غزنوي، سيدبنطاوس، اقبال لاهوري و عمان ساماني اشاره كرد.
فصل ششم: نظريات اسطورهاي
برخي از كساني كه تحقيقاتشان به نوعي با اسطوره مرتبط ميباشد معتقدند كه اسطورههاي ايراني، فرهنگ تشيع را بستر مناسبي براي ادامه و استمرار حيات خود يافتهاند. از منظر ايشان در ايران باستان و بينالنهرين هم مفهوم «شهيد» وجود داشته است. در بينالنهرين قبل از حلول سال نو «رموزي» خداي شهيدشونده به شهادت ميرسد و باعث قطع آبها ميشود و در چهره اجتماع عزاداري دهروزه را باعث ميشود. يك نقطهاشتراك بين اين دو ماجرا به چشم ميخورد؛ اينكه وقتي خدايان بهناحق كشته ميشوند بستر توجه به امور ماورايي فراهم ميشود كه همين موضوع منجر به تقرب آنان به معبودهاي خود ميگردد. همچنين تاثير فرهنگ مسيحي بر نظريات اسطورهاي كاملاً مشهود است. زيرا در مسيحيت نيز نگرش اسطورهاي به شهيد (عيسي) حول محور نجاتبخشي و رستگاري در آخرت دور ميزند. از اين ديدگاه امام حسين عليهالسلام جاي مسيح را در فرهنگ اسلامي پر ميكند. مولف در تحليل اين نظريه چند نكته را متذكر ميشود: يكي آنكه ماجراي عاشورا مستند به اسناد تاريخي است پس نميتوان در اصل آن خدشه وارد كرد. البته ممكن است شيعيان در برگزاري آيينهاي عاشورا از مراسم عزاداري بينالنهرين تاثير پذيرفته باشند. نكته ديگر اين است كه رويكرد اسطورهاي به عاشورا مانع از الگوپذيري سياسي، اجتماعي و ديني براي مردم است و موجب ميشود كه از نگاه ماورايي به حادثه نگريسته شود، و اين جريان، دين و عاشورا را از عرصه زندگي بشري دور ميسازد.
به نظر ميرسد نگارنده در رسيدن به هدف خود كه آشناسازي خوانندگان با نظريات مختلف انديشمندان درباره عاشورا است موفق بوده است. وي با عنايت به آثار مختلفي كه در اين زمينه نگاشته شده است و با روش تحليلي استنباطي كه بكار برده است نظريات مختلف را مورد بررسي موشكافانه قرار داده و در موارد مورد نياز به نقد نظريات انديشمندان پرداخته است. كتاب مورد بحث از آن جهات كه حاوي رويكردهاي متعدد در مورد حادثه عاشورا ميباشد جوابگوي نيازهاي علمي، معنوي و روحي همه اقشار جامعه ميباشد.
روز دهم ماه محرم سال ۶۱هجری قمری واقعهای در دل تاریخ و در سرزمینی به نام كربلا رقم خورد كه هرگز از یاد آزادمردان محو نشود و روز عاشورا به بلندای زمان هبوط آدم است تا قیامت.
یامداد عاشورا امام حسین (ع) با اصحاب خود نماز
را خواندند و پس از نماز ایستاد و خطاب به اصحاب خود فرمود: "ان الله
تعالی، اذن فی قتلكم و قتلی فی هذا الیوم فعلیكم بالصبر والقتال" ،خداوند
دراین روز در مورد كشته شدن شما و من اجازه داده، بر شما باد كه استقامت و
ایستادگی كنید و با دشمن بجنگید.(این جمله از شیخ مفید نقل شده و در مقتل
الحسین مقرم ص ۲۷۱آمده است) سپس یاران خود را كه ۳۲سوار و
۴۰پیاده بودند، از نظر نظامی به صف كرد. سمت چپ سپاه را به "حبیب ابن
مظاهر" و سمت راست آن را به "زهیر بن قین" سپارد و خود و خویشانش در وسط
سپاه صف آرایی كردند.
پرچم را نیز
به برادرش عباس ابن علی (ع) داد.
سپاه عمر سعد را ۱۲تا ۳۰هزار نفر ذكر كرده اند. سمت چپ این سپاه به شمر بن ذی الجوشن سپرده شد و سمت راست را نیز خود ابن سعد فرماندهی كرد.
امام (ع) پس از مدتی در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و سخنانی را برای اتمام حجت ایراد كرد.ایشان فرمودند:ای بندگان خدا! از خدا بترسید و پرهیزكار باشید، از دنیا پرستی دوری كنید ، چرا كه دنیا برای بقاء و دوام آفریده نشده است،...،ای مردم ! به وجدان خود مراجعه كنید، ببینید آیا كشتن من و بیاحترامی به حریم من برای شما رواست ؟ آیا من پسر دختر پیامبر (ص) نیستم ؟ آیا من پسر وصی و پسر عم پیامبر خدا(ص) نیستم ؟ آیا حمزه سیدالشهدا (ع) عمومی من نیست ؟ آیا جعفر طیار عمویم نیست ؟آیا این خبر به شما نرسیده كه پیامبر (ص) فرمودند" حسن و حسین دو آقای جوانان بهشتند؟" اگر این سخنان حق است و شما آن را میدانید، نتیجه جنگ با من جز عذاب الهی نیست .
سخن
امام (ع) كه به اینجا رسید، شمر سخن ناروایی را گفت و حبیب پاسخ او را گفت
. و امام حرفهای خود را ادامه داد...(مقتل الحسین مقرم ، ص (۲۷۵
پس
امام (ع) بار دیگر فرمود:ای مردم ! بین من و شما، قرآن و سنت جدم رسول
الله (ص) حاكم باشد... شمشیری كه در دستم هست و عمامه و كلاه خودی كه بر
سر دارم ، از جدم رسول الله (ص) است ...
دشمنان در پاسخ گفتند:
همه را میدانیم و تو را میشناسیم ! امام(ع) فرمود: پس چرا به قتل من
تصمیم گرفتهاید؟ و آنها گفتند: به خاطر پیروی از امیر عبیداله ابن زیاد!
اینجا بود كه امام(ع) دید موعظه و نصیحت در آنان اثر ندارد پس فرمود:
نفرین
و مرگ بر شما بادای جماعت خونخوار كه مانند گرگ دهان باز كردید، مگر شما
نبودید كه به من نامه نوشتید و استغاثه و التماس كردید تا به سوی شما
بیایم؟ اكنون چرا پیمان خود شكستید و شمشیرهایتان را از نیام بیرون
كشیدید؟...
پس روی كرد به عمر سعد و فرمود:ای پسر سعد! گمان میكنی مرا میكشی و صاحب ریاست ملك ری و گرگان خواهی شد؟ قسم به خدا به مراد نمیرسی ...
این سخنان گرچه در ابن سعد اثر نكرد اما در دل
حر اثر گذاشت و او با تصمیم قاطع، خود و فرزندانش از سپاه سعد جدا شدند و
در حالی كه نیزه و سپرش را واژگون كرده بود و از روی شرم سرش را پایین
انداخته بود به پیشگاه امام (ع) آمد و توبه كرد. ژ
امام حسین (ع) به او فرمود: آریای حر! خداوند توبه تو را میپذیرد.
سپس حر اجازه میدان خواست و به میدان رفت و در برخی منابع ذكر شده است كه او اولین شهید كربلا بود.(اعلام الوری، ص ( ۲۳۹
پاسی
از صبح گذشت، ابن سعد پیش آمد و تیری به سمت سپاه كوچك امام (ع) انداخت.
پس گفت : به ابن زیاد! گواهی دهید كه من نخستین كسی هستم كه به طرف سپاه
حسین(ع) تیر انداختم ! و بدین وسیله جنگ آغاز شد.
در جنگهای آن دوران رسم بود كه سپاهیان تك به تك به میدان میآمدند و پس از رجز خوانی و معرفی خود به جنگ میپرداختند.
در كربلا نیز همین اتفاق در جریان بود. اما در شروع جنگ به دلیل هجوم یكباره لشكر ابن سعد سپاه كوچك امام (ع) ناچار شد كه دسته جمعی به دفاع بپردازد.
پس از كشته شدن عدهای از یاران جنگ روال سنتی خود را دنبال كرد و از نزدیكیهای ظهر یاران امام(ع) یك به یك پس از اجازه خواستن از امام(ع) به میدان میرفتند و شهید میشدند.
از یاران امام حسین (ع) غیر از بنی هاشم كسی باقی نماند. و این هنگام پس از نماز ظهر بود. از بنی هاشم نخستین كسی كه به میدان رفت ، حضرت علی اكبر فرزند رشید امام حسین (ع) بود.پس از او برادران حسین (ع) و برادر زادگان ایشان و فرزندان عقیل و نوادههای عقیل همگی به میدان رفتند و شهید شدند.
میدان شلوغ بود و گرمای هوا طاقت را از كودكان بریده بود. صدای ناله و شیون بلند بود، عباس (ع) كه تا پیش ازاین چندین بار به فرات رفته بود و برای اهل بیت و كودكان آب آورده بود بار دیگر با اجاز خواستن از امام حسین (ع) به قصد آوردن آب به سمت فرات رفت .
هنگام برگشتن جمعیتی از سپاه كوفیان مسیرش را بستند، او كه از شجاعت مثال زدنی برخوردار بود مانند پدرش علی ابن ابیطالب (ع) یك تنه با آنان جنگید. دشمن كه خود را در برابر عباس ابن علی(ع) ناتوان دید، بر مشك آبش تیر زدند و از این فرصت استفاده كرده و خود را بر او نزدیك كرده و با شمشیر دستانش را از بدنش جدا كردند و با عمود آهنین بر سرش زدند و با یورشی همه جانبه وی را سرانجام و در حالی كه لبانش خشك بود به شهادت رساندند.
در تفسیر صافی آمده است: یاران امام
حسین (ع) هركدام كه میخواست به میدان برود به هنگام وداع خدمت امام (ع)
میرسید و امام این آیه را میخواند: فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و
ما بدلوا تبدیلا. بعضی پیمان خود را بهآخر بردند(و در راه او شهید شدند)
وبعضی دیگر در انتظارند و هرگز در تصمیم آنها خللی نیست .(احزاب / ( ۲۲
شاید
از ظهر عاشورا دو تا سه ساعتی گذشته بود، همه یاران امام (ع) شهید شده
بودند و امام (ع) تنها مانده بود. به سوی خیام آمد و با همه خداحافظی كرد.
هنگامی كه كودك خردسالش علی اصغر(س) را در آغوش گرفت ، او را با خود به
میدان آورد تا برای او از دشمنان آبی درخواست كند.
هنوز سخن امام(ع) درباره تشنگی علیاصغر(س) تمام نشده بود كه "حرمله ابن كاهل " از قبیله اسدی كه در تیراندازی مهارت بسیاری داشت با اشاره ابن سعد گلوی این طفل كوچك را نشانه گرفت و به سوی آن تیری انداخت و بدین ترتیب كوچكترین فرزند امام (ع) را نیز به شهادت رساند.
پس از این امام (ع) به میدان آمد و به دشمن حمله كرد و بسیار شجاعانه میجنگید اما سپاه دشمن نیز تعداشان بسیار بود.
عمر
سعد در یك آن خطاب به سپاه فریاد زد: وای بر شما! آیا میدانید با چه كسی
میجنگید؟ این پسر حیدر و دلاور بدر، احد و خندق است ، برای كشتنش از همه
طرف به او حمله كنید!
حمید ابن مسلم یكی از حاضران در مورد روحیه
امام (ع) میگوید: سوگند به خدا هرگز كسی را مانند او ندیدهام و وقتی به
كوفیان حمله میكرد، آنها مانند روباههایی كه از برابر شیری میگریزند از
مقابل حسین(ع) میگریختند.
(بحار ج ،۴۴ص (۵۰
دشمن زخمهای بسیاری را به امام (ع) وارد آورد و ضعف و سستی بر امام (ع) غلبه یافت. امام حسین (ع) اشعاری را در آخرین نبرد خواندند:
الموت
اولی من ركوب العار والعاراولی من دخول النار اناالحسین بن علیالیت ان
لاانثنی احمی عیالات ابی، امضی علی دینالیقین مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ
است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش.
من حسین فرزند علی هستم و سوگند یاد كردهام كه در مقابل دشمن سر فرود نیاورم، من از اهل و عیال پدرم حمایت میكنم و در راه آیین پیامبر(ص) كشته شدن را میپذیرم.
او دیگر نمیتوانست بایستد. بر زمین نشست، صدا زد: آیا كسی هست مرا یاری كند؟ آیا كسی هست كه از حرم رسولالله (ص) حمایت كند؟
سپس
روكرد به دشمنان و گفت : پیروان خاندان ابوسفیان اگر دین ندارید و از روز
جزا نمیترسید لااقل آزاد مرد باشید... (بحار ج ،۴۵ص ( ۵۱ دراین
هنگام دشمن از هر سوی به امام (ع) حمله ور شد، او را احاطه كردند ، ابن
سعد به مردی فریاد زد، وای بر تو! فرود آی و او را راحت كن! در مورد كشنده
امام (ع) روایتهایی نقل شده است . گفته شده است كه شخصی به نام خولی سر
امام (ع) را جدا كرد و برخی نیز گفتهاند كه شمر به سینه امام حسین (ع)
نشست و سر مبارك او را از قفا جدا كرد.
پس از شهادت امام حسین (ع) با دستور ابن سعد به خیمههای اهل بیت رسول الله(ص) حمله كردند و با آتش كشیدن خیام ، به غارت آنها پرداختند.
اهل بیت رسولالله(ص) را به اسارت گرفتند و سرهای شهدا را بر نیزه كردند، به سمت كوفه و سپس شام به راه افتادند و بدین ترتیب یكی از فجایع تارخ بشری را رقم زدند و برای خود تا انتهای تاریخ لعنت ابدی خریدند.